تبليغاتX
ماه مهر
من نمی دونم کدوم آدم بیکاری میاد و وبلاگ منو بهم میریزه واقعا متاسف شدم برای اونی که انقدر بی انصاف و بی نزاکته که به وبلاگ هنری هم رحم نمیکنه و تمام نقاشی ها و تصویر سازی های شخصی منو از بین برده و آثاری ازشون نیست. من واقعا عصبانی هستم...

+ نوشته شده توسط فرانک در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 9:44 |

"Evaline Ness "إولين نس به سال ۱۹۱۱ در اوهايوی آمريكا ديده به جهان گشود.  

نس  ابتدا در مدرسهء هنری" Corcoran art school "و بعد در آكادمی هنرهای زيبای رم تحصيل كرد.

اگرچه هنر تصويرسازی حرفه ای ، در دههء ۵۰ ميلادی ، در انحصار مردان بود ولی ،چند تصويرساز
برجستهء زن هم در همان دوره به عرصه رسيدند.

برخلاف بسياری از تصويرگران آن دوران ، كه جزييات زندگی هنری و شخصيشان در دست نيست،
نس اين اقبال را داشت كه مجلهء" American Artist" در شمارهء ژانويهء 1956 خود صفحاتی را به زندگی شخصی و حرفه ای او اختصاص دهد.


• ادامه ی مطلب .
+ نوشته شده توسط فرانک در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 12:19 |
 
با سلام به اعضای همیشه حاضر در صحنه انجمن تصویرگران
همانگونه که مستحضرید جلسه مجمع عمومی انجمن در تاریخ ۶/۸/۸۸ بدلیل به حد نصاب نرسیدن تشکیل نشد و به وقت دیگری موکول گردید. لذا بدینوسیله از اعضای محترم انجمن دعوت می گردد تا در هفتمین نشست مجمع عمومی انجمن (فوق العاده) که با حضور شما رسمیت می یابد شرکت فرمایید.

برنامه های این جلسه:
تلاوت قرآن کریم
گزارش عملکرد هیات مدیره در سال 1386 و 1387
گزارش مالی انجمن
گزارش بازرس
انتخاب هیات مدیره جدید
انتخاب بازرس جدید

تاریخ جلسه: چهارشنبه 18 آذر ماه 1388 ساعت شروع جلسه 17 بعدازظهر
محل جلسه: سالن ناصری خانه هنرمندان ایران

- به رسم احترام خواهشمندیم راس ساعت تشریف بیاورید.
- خواهشمندیم چنانچه مایلید بعنوان کاندید عضو هیات مدیره در روز مجمع مطرح شوید، قبلاً به دبیرخانه اعلام بفرمایید.
+ نوشته شده توسط فرانک در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 9:15 |





سیدنی شلدون



دنیای معاصر با نیشخندی معنا دار و گاه بی معنا به همه چیز، می رود تا برخی از انگاره های پسامدرن را در جوامع مختلف به منصه ظهور برساند. در این خنده ی مشکوک است که مرزها فرو می ریزد و انسان در برزخی از "شک و یقین" ، "تخیل و واقعیت" ،"جنون و تعقل"،"عشق و نفرت" و "مرگ و زندگی" دست و پا می زند.... دنیای مجازی سایت ها و خبرگزاری ها که همواره به دنبال انتشار داغ ترین خبرهای درست یا نادرست روزند با تیتر به ظاهر جذابی خبر مرگ سیدنی شلدون را در کنار خبر سوراخ شدن جوراب های آقای پل ولفویتز (رئیس بانک جهانی) با عنوان "دو خبر در ده دقیقه" به هزاران ذهن جستجو گر مخابره کردند. جدای از این زد و بندهای مطبوعاتی و تبلیغاتی ، سیدنی شلدون همواره برای بسیاری از دوستداران ادبیات امروز، به عنوان نویسنده بزرگ با داستان ها و نمایشنامه های پرطرفدار مورد توجه بوده است. فروش میلیون ها نسخه از آثار شلدون در میان مخاطبان رنگارنگ چیزی نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت. جذابیت داستان های شلدون از زوایای مختلف قابل بحث و بررسی است. توجهات خاص این شاعر به بن مایه فمنیستی و تاکید بر بلندمرتبگی زن در جوامع بشری، او را به عنوان نویسنده ای پرمخاطب به دنیای امروز معرفی کرد. قدر مسلم غالب مخاطبان وی زنان کشورهای مختلف بودند که جذابیت های عنصر زن ، آنها را به سمت و سوی اینگونه مکتوبات عامه پسند هدایت کرده بود. خویشاوندی داستانهای شلدون با سینمای معاصر در معروفیت وی بی تاثیر نبود. نزدیک به نیمی از آثار وی به تصویر در آمده و حتی جوایز معتبر سینمای جهان را دریافت داشته است. در مطلب منتخب زیر با این داستان پرداز و فیلمنامه نویس معروف جهان بیش از پیش آشنا می شویم :



--------------------------------------------------------------------------------


Christopher Reed
پنجشنبه اول فوریه 2007
گاردین



بدست آوردن موفقیتی همچون نویسنده شدن در برادوی و هالیوود، تلویزیون یا نوشتن پر فروشترین داستان آرزوی نویسنده های بی شماریست؛ شاهکارهای فوق العاده ی سیدنی شلدان، کسی که در سن 89 سالگی مرد در هر چهار مورد موفق شد .او اولین کتاب موفقش"The Naked Face" (صورت برهنه) را تا 51سالگی یعنی 20 سال بعد از اینکه برنده ی اسکار بهترین نمایش نامه برای فیلم The Bachelor"" (مرد مجرد) و "Bobby-Soxer" (دختر نابالغ) شد، ننوشت. او شش نمایش را در برادوی با سه همزمانی پی در پی در یک هنگام تولید کرد ، و در سال 1970 وقتی که اولین کتابش بیرون آمد یکی از سه سریال تلویزیونی موفقش هر هفته در آمریکا به نمایش گذاشته می شد.
شلدان به خاطر اینکه رمانش به بیشترین زبان ترجمه شده بود، و بیش از300 متر کپی از آن چاپ گشته بود، در فهرست Guinnessرکوردهای جهانی قرار گرفت. همچنین او تنها نویسنده ای بود که تا به اکنون هر دو جایزه ی اسکار برای "The Bachelor" و"Bobby-Soxer " را در 1947 برجسته Cary Grant،Shirley Temple و Rudy Vallee، یکTony برای یکی از تولیدات برادوی، "The Redhead" (مو قرمز) در سال 1959 و جایزه ی Edgar Allan Poe را در نوشته های معمایی برای "The Naked Face" (صورت برهنه) را برد.
هفده رمان دیگر نیز به پیروی از آنها، همه در لیست پرفروشترین داستان های نیویورک تایمز شدند، خیلی هایشان در نقطه ی شماره ی یک قرار می گرفتند. اولین اثری که این چنین شد دومین کتاب شلدان، "The Other Side of Midnight " (آن سوی نیمه شب ((سال 1974) بود. عناوین دیگر شامل "Bloodline" (خط خون) (سال 1977)، "If Tomorrow Comes " (اگر فردا بیاید) )سال 1986)، "The Sands of Time" (شنهای زمان) (سال1988) و "Nothing Lasts Forever" (هیچ چیز برای همیشه باقی نمی ماند) (سال 1994)، "The Sky Is Falling" ( آسمان در حال سقوط است) (سال 2000) و "Are You Afraid of the Dark?, " ( آیا تو از تاریکی می ترسی؟) که در سال 2004 زمانیکه نویسنده اش به سن 88 سالگی نزدیک می شد بیرون آمد.

بسیاری از این داستانهای خشن و تند، معمولا زنان شجاع را در خطر یا عشق تصویر می کشد، که توسط منتقدان مورد سرزنش قرار می گیرند اما به وسیله ی خوانندگان ستایش می شوند. اسراف و ولخرجی شلدان در زندگی اش او را با احساساست بسیاری درگیر می کرد و برای خلق نوشته هایی که ثروتمند و فقیر را جذب می کرد آماده می ساخت "Fergie is a fan" او بعد از ملاقات زن روستایی و شاهزادهAndrew هنگام شام درPalm Springs کالیفرنیا، جایی که او مجتمعی شامل 5 خانه داشت منتشر شد.
موفقیتهای او ثروت کلان و بی کرانی برایش می آورد. اوهمراه با تشریفات به 90 کشور مسافرت کرد، خانه ی لندن Andrew Lloyd Webber را خرید و فروخت و یک عمارت مجلل بالای تپه در بلوارSunset میان 3 جریب زمین با 11 اتاق خواب، 22 حمام و یک سرآشپز فرانسوی را فروخت. او تنیس و گلف بازی نمی کرد اما نه ساعت در روز کتاب هایش را به یک تند نویس دیکته می کرد و سپس دستنوشته ها را بارها ویرایش می کرد.
باوجود سن زیادش، ناشران او گواه به نوگرایی و تازگی در نوشته هایش می دادند -اگرچه تنها در هجدهمین کارش، "Are You Afraid of the Dark" (آیا از تاریکی می ترسی؟( (سال 2004) او به مزایای استفاده از کامپیوتر پی برد. او می گفت: "من قبلا از آن برای تحقیق استفاده نکرده بودم. اما از دیدن نرم افزاری که استفاده از دایرة المعارف را تقریبا بی مورد می کرد متعجب شدم ."در آن رمان، او بعضی از یافته های فن آوری سطح بالایش را داخل کرد.
در آن زمان، او روی زندگی نامه ی خودش نیز کار می کرد که به طور غیر مشخص، او را چندین سال مشغول کرد. یک شرح حال، "The Other Side of Me" (آن سوی من) که در سال 2005 منتشر شد. در ضمن عمارت بزرگش را به خاطر همسر دومش الکساندرا که مه و دود لس آنجلس را دوست نداشت به کنار ساحل منتقل کرد. (اولین همسر او، بازیگری به نام Jorja Curtrigh بود که در سال 1985 مرد.)
همیشه معتاد به کارش بود، شلدان دوست داشت داستانی از زمانهای قبل بگوید، وقتی که خانه ی لس آنجلسش با آتش تهدید شد. پلیس از او و همسرش خواست تا فرار کنند. اما بعد از آنکه همسرش وسایل گرانبهایش را برداشت او فقط ابزار نوشتاری زرد رنگ و کاغذ و مدادهایش را همراه ش برداشت. وقتی بخاطر می آورد میگوید: "می دانستم که شاید برای چند روز در یک هتل گیر بیافتیم اما من می خواستم در این مدت هم بتوانم کار کنم.".
شلدان از خانواده ی متوسطی در شیکاگو متولد شد که در داروسازی خانوادگیشان کار می کردند، جاییکه او به عنوان یک پیک کار می کرد. یک پسر 17 ساله ی ناکام، او قصد خودکشی داشت و از افسردگی درد می کشید، و سالها شناخته نشد. تا اینکه بعد از یک شب شوم اسکار در سال 1947 سرانجام یک روانپزشک این حالت را در او تشخیص داد.
اولین اتفاقی که بعد از اقدام به خودکشی او در هفده سالگی افتاد. وقتی بود که به New York رسید و به عنوان یک مرد جوان، شعری به رهبر یک دسته ی موسیقی محلی فروخت، جایی که یک نویسنده ی مردمی مشهور از کار او خوشش آمد و به او پیشنهاد قرار ملاقات برای روز بعدش داد. اما شلدان ترسیده بود و می خواست با اتوبوس بعدی به شیکاگو برگردد. او سپس اوقاتش را در دانشگاه Northwestern سپری کرد اما فارغ التحصیل نشد.
در عوض، او به هالیوود رفت و یک دست نوشت خوان با 17دلار در هفته شد، اما طولی نکشید که کار خودش را عرضه کرد) او اولین فروشش را 10 دلار قرار داد و برای یک شعر10دلار درآمد داشت). اولین فروش هالیوودی او برای یک نمایشنامه به اسم "South of Panama" (جنوب پاناما) بود و از آن 250 دلار به دست آورد. در سال 1941، بعد از مختصر خدمت سربازی به عنوان خلبان درگروه هوایی ارتش آمریکا، او چهار فیلم نامه ی سینمایی-B نوشت که همان سال به نمایش درآمدند.25 نمایشنامه نیز تا سال 1965 نوشت. دو فیلمنامه ی معروف او فیلم موزیکالی "Easter Parade " (رژه ی عید پاک) (1948)، با Judy Garland و Fred Astaire و قرارداد او با "Annie Get Your Gun" فیلم موزیکالی سال1950 . قرارداد دیگرش از "Cole Porter's Anything Goes" در سال 1956بود.
موفقیت های تلویزیونی شلدان "Patty Duke Show" (سالهای1963 تا66)، "I Dream of Jeannie" (1965 تا (70، که یک فضانورد را توصیف می کرد، که توسط Larry Hagman بازی شد، کسی که در یک جزیره ی صحرایی به خشکی می اندازد و یک بطری شامل یک پری (Barbara Eden) کشف می کند و "Hart to Hart"1979) تا84 ) بودند. در همه شان پیش بینی کرده بود، او بیش از 250 نمایشنامه ی تلویزیونی نوشت.
نمایش های برادوی او اکثرا فراموش شده اند، اولین کارش، "The Merry Widow" در سال 1943 وقتی که او فقط 26 سال داشت تولید شد.Others were Jackpot" " (سال 1944)، "Dream With Music" (سال 1944)، "Redhead, Roman Candle" (سال 1960) و "Gomes" در لندن سال 1973 تولید شد. Alexandra و Mary، دختر اولین همسرش بازمانده های اویند.
سیدنی شلدان، رمان نویس، فیلمنامه نویس، نمایشنامه نویس و کارگردان، متولد 11فوریه 1917، در ژانویه ی 2007 درگذشت.

+ نوشته شده توسط فرانک در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 9:47 |
ملیت : کلمبیایی
جوایز : نوبل ادبی 1983
وب سایت گابریل گارسیا مارکز

(Garcia Márquez Gabriel)

 

گابریل گارسیا مارکز (6 مارس 1928، آراکاتاکا، کلمبیا)
نویسنده‌ی آمریکایی لاتینی رمان و داستان کوتاه
شخصیتی برجسته در جنبش موسوم به رئالیسم جادویی در ادبیات، آمریکایی لاتین.
برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات در سال 1982.
گارسیا مارکز در دانشگاه ملی کلمبیا در بوگوتا و دانشگاه کارتجنا حقوق و خبرنگاری خوانده است.
او کار حرفه‌ای‌اش را به عنوان خبرنگار در 1948 شروع کرد و 10 سال بعد در شهرهای کارتجنا، بارانکیا، بوگوتا، رُم، پاریس و کاراکاس کار کرد.
در دهه‌ی 1960 به عنوان فیلم‌نامه‌نویس، خبرنگار مسئول روابط عمومی مکزیکوسیتی به کار پرداخت. در سال 1973 به بارسیلونا رفت و اواخر دهه‌ی 70 به مکزیک باز گشت.
گارسیا مارکز در اواخر دهه‌ی 1940 نوشتن داستان کوتاه را شروع کرد. نخستین اثر منتشره‌ی او، رمانک (1955).
این داستان دهکده‌ای خیالی را در کلمبیا به نام مارکوندو تصویر می‌کرد که بعدها محل و قوع بسیاری از آثار دیگرش شد.) و تلفیقی از رئالیسم و ویژگی‌های فانتزی (خیالی) سبک او بود.
در طی نخستین اقامتش در مکزیک سال 1967 بود که گارسیامارکز مشهورترین رمان خود، صد سال تنهایی را نوشت که تاریخ دهکده‌ی ماکوندو و بنیان‌گذاران آن یعنی خانواده‌ی بوئندیا را به تصویر می‌کشید.
رمان‌های دیگر گارسیا مارکز عبارت است از:‌

طوفان برگ/ پائیز پدر سالار/ کسی ‌به سرهنگ نامه نمی‌نویسد/ زائران غریب/ ماجرای ارندیرا و مادربرزگ سنگدل‌اش/سفر پنهانی منگیل لستین به شیلی/ زیستن برای بازگفتن/ از عشق و شیاطین دیگر/ عشق ساله‌ها و با/ ساعت نحس/ خانه‌ی بزرگ/ وقایع‌نگاری یک قتل از پیش اعلام شده. ژنرال در هزار توی خویش.
 



آثار گابریل گارسیا مارکز

+ نوشته شده توسط فرانک در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 9:44 |
 

 

پیام روز جهانی کتاب کودک (دوم آوریل  2010 / 14 فروردین 1389)

بنابر سنت همیشگی، پیام روزجهانی کتاب کودک به وسیله یکی از شعبه‌های ملی دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان IBBY برای دوم آوریل برابر با ۱۴ فروردین هر سال تهیه می‌شود.
پیام سال ۲۰۱۰ به وسیله شعبه ملی اسپانیا تهیه شده است. سازمان OEPLI که در سال 1982 تأسیس شد به عنوان شعبه ملی دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان IBBY فعالیت می‌کند.

متن این پیام به وسیله الیاسر کانسینو (Eliacer Cansino) نویسنده اسپانیایی تهیه شده و پوستر آن به وسیله نوامی ویلاموزا (Noemi Villamuza) تصویرسازی شده است. این نویسنده و تصویرگر جوایز زیادی را در کارنامه خود دارند، از جمله لوح افتخار IBBY در سال ۲۰۰۰ که به یکی از آثار الیاسر کانسینو تعلق گرفت.

شورای کتاب کودک هرساله پوستر روز جهانی کتاب کودک را به شکل نشانه کتاب منتشر می‌کند.

متن پیام روز جهانی کتاب کودک:

روزی، روزگاری ... قایقی کوچک بود ... که بلد نبود چگونه و چطور شناور شود.

یک، دو، سه، ... چهار، پنج، شش هفته گذشت ... و آن قایق کوچولو ... آن قایق کوچولو شناور شد.
 
ما پیش از اینکه یاد بگیریم بخوانیم، بازی کردن و ترانه خواندن را یاد گرفتیم. من و کودکان سرزمینم این شعر را قبل از اینکه بتوانیم بخوانیم، می‌خواندیم. ما در خیابان حلقه می‌زدیم و در حالی که صدایمان با صدای جیرجیرک‌های تابستانی رقابت می‌کرد، بارها و بارها شعر غم و اندوه قایقی کوچک را می‌خواندیم که بلد نبود شناور شود.
گاهی هم قایق‌های کوچک کاغذی می‌ساختیم، در حوضچه‌ها می‌انداختیم و پیش از اینکه به ساحل برسند، غرق می‌شدند.
من هم مانند قایقی کوچک بودم که در خیابان محله لنگر انداخته بودم. بعدازظهرهایم روی پشت‌بام‌ها به تماشای غروب خورشید و خیال فردا می‌گذشت. اما معلوم نبود به آن دورها خیره می‌شوم یا به درون دل خودم و تصور دنیایی شگفت‌انگیز که هنوز در نظرم دور بود.
در یکی از کمدهای خانه و پشت تعدادی جعبه، کتابی کوچک بود که آن هم نمی‌توانست شناور شود، زیرا کسی آن را نخوانده بود. بارها و بارها از کنارش گذشته و آن را ندیده بودم. یک قایق کاغذی فرو رفته در گل، یک کتاب تنهای پنهان در قفسه، پشت جعبه‌ها.
یک روز که در قفسه دنبال چیزی می‌گشتم، دستم به عطف آن خورد. اگر من آن کتاب بودم، ماجرا را اینگونه تعریف می‌کردم: روزی دست بچه‌ای به جلدم خورد و احساس کردم بادبان‌هایم باز شده‌اند و آماده‌ی رفتن‌ام.
افتادن چشمم به آن کتاب عجب حادثه‌ای بود! کتابی کوچک بود با جلد قرمز و ته رنگِ طلایی... بی‌صبرانه آن را باز کردم، مثل کسی که صندوق گنجی را یافته و مشتاق دیدن محتویات داخل آن است. ناامیدم نکرد. چیزی نگذشت که مشغول مطالعه‌اش شدم و دیدم که بدون شک با ماجراهایش همراه خواهم شد. قهرمان آن یک زن بود، شخصیت‌های مثبت، منفی، تصاویری با زیرنویس که بارها و بارها آنها را تماشا کردم، خطرات، رویدادهای شگفت‌انگیز و ... همه و همه مرا به دنیای سراسر ناشناخته و مهیج برد.
این داستان باعث شد کشف کنم که در آن سوی خانه‌ام، رودخانه‌ای است و  پشت آن رودخانه، دریاچه‌ای و در آن دریاچه، قایقی شناور. اولین قایقی که سوارش شدم، لا هیسپانیولا بود که به راحتی می‌توانست ناتیلوس، روسینانته، سندباد یا قایق بزرگ هاکلبری‌فین نامیده شود. تمامی اینها، صرف نظر از زمان‌شان، منتظر چشمان کودکی بودند که به آنها نگاه کند، بادبان‌هایشان را باز کند و شناورشان سازد.
پس منتظر نمانید. دست‌تان را دراز کنید، کتابی را بردارید و بخوانید تا در آن بسیاری چیزها همچون ترانه‌ی کودکی مرا بخوانید: قایقی نیست، هر چند کوچک که در طول زمان شناور شدن را یاد نگیرد.

نویسنده: الیاسر کانسینو
مترجم: شهلا انتظاریان

+ نوشته شده توسط فرانک در سه شنبه دهم آذر 1388 و ساعت 18:24 |
 
 

فيلم‌های ايرانی چهار جايزه شانزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان "فیل طلایی" حيدرآباد هند را به خود اختصاص دادند.

 به گزارش روابط عمومی كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان، از ميان فيلم‌های برگزيده ايرانی در اين جشنواره فیلم "مرد جوان و خیاط حیله‌گر" به کارگردانی راشین خیریه از توليدات كانون موفق به دريافت فیل نقره‌ای بهترین انیمیشن جشنواره شد.

همچنين فيلم سينمايی "نصف مال من، نصف مال تو" به کارگردانی وحید نیکخواه آزاد، پلاک طلایی فیلم برگزیده داوران کودک، فیلم سینمایی"کودک و فرشته" به کارگردانی مسعود نقاش‌زاده، فیل نقره‌ای بهترین فیلم‌نامه و فیلم کوتاه "دلم برای لایه ازن می‌سوزد" به کارگردانی پوریا عقیلی فیل نقره‌ای بهترین فیلم کوتاه را از آن خود كردند.
 از ايران علی وزيريان كارگردان فيلم‌های "باز باران"، "خدا نزديك است" و "يك وجب از آسمان" داور بخش مسابقه بين الملل اين جشنواره بود. 

گفتنی است فيلم "مرد جوان و خیاط حیله‌گر" به کارگردانی راشین خیریه  پيش از اين در ششمين جشنواره بين‌المللی فيلم پويانمايی تهران در اسفند 1387 تنديس طلايی فيلم اول بخش مسابقه ايران و جايزه ويژه هيات داوران به همراه تنديس طلايی بخش مسابقه بين‌الملل اين جشنواره و در سی و نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم رشد نيز ديپلم افتخار اين رقابت هنری را به خود اختصاص داده بود.

 

+ نوشته شده توسط فرانک در دوشنبه نهم آذر 1388 و ساعت 16:27 |
می خواهم شما را با ساز ویولن آشنا کنم اول عکس ببینید تا اطلاعاتم کامل شود و در اختیارتان قرار دهم...

 

+ نوشته شده توسط فرانک در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 16:34 |
 

جاشوا بل، ویولونیست سنت شکن

همان طور که پیشتر در "گفتگوی هارمونیک" خوانده اید، بهزاد رنجبران آهنگساز برجسته ایرانی، کنسرتو ویولونی را به جاشوا بل تقدیم کرده که بارها با نوازندگی او به اجرا رسیده است. هرچند چندان این اتفاق تاریخی در رسانه های جمعی ایران بازتابی نداشت و به علت نامعلومی، بیشتر صحبت از سمفونی های سفارشی ای میشود که هر هفته به بازار می آید! امیدواریم دوستان خبرنگار، با خواندن این مطلب بیشتر با جایگاه این دو هنرمند آشنا شوند.

جاشوا بل، امروز یکی از نوازندگان مشهور ویولن است؛ هرچند او را جزو نوازندگان زود رس می شناسند و به همین جهت، از کودکی شهرت خاصی داشته است. فیلمها و ضبطهای پرتعداد او از قطعات نفس گیر و فنی ویولن، هر شنونده آشنایی را متوجه سطح آموزش بالای او می کند. جاشوا بل از سنین کودکی با پیشکسوتان و استادان تراز اول ویولون آموزش موسیقی را آغاز کرد و به سرعت پله های ترقی را پیمود.

جاشوا بل، جزو نوازندگان سنت شکن شناخته میشود و کمتر خلقیاتش به نوازندگان مشهور ویولون جهان میماند. استفاده او از ویولون های جدید با شکلی غیر معمول، نوازندگی به سبکهایی غیر کلاسیک و اجرا روی فیلمهای سینمایی از اعمال غیر معمول اوست که از کمتر نوازنده ای با این اعتبار دیده شده است. او شاید تنها نوازنده حرفه ای کلاسیک است که به طور عمومی افتخاراتش را در بازی های کامپیوتری به نمایش میگذارد! البته نباید او را هم دسته هنرمندان تجاری امروز ویولون مانند ونسا می و نایجل کندی محسوب کرد، زیرا او همواره ارزش های هنری را ارج نهاده است.

audio file بشنوید: Short Trip Home با ویولن Joshua Bell

جاشوا بل (Joshua Bell) متولد نهم دسامبر سال 1967، یک ویولونیست آمریکایی است. بل در شهر Bloomington ایالت ایندیانا متولد شد، پدر و مادرش هر دو روانشناس بودند. هنگامی که یک کودک چهار ساله بود، مادرش متوجه شد که او تعدادی نخ پلاستیکی را به دستگیره های کشوی لباسش وصل کرده و آهنگ هایی را که مادرش با پیانو می نوازد تقلید می کند. در آن زمان والدین او برایش یک ویولن با اندازه ای مناسب یک کودک پنج ساله خریداری کردند و به این ترتیب او فراگیری موسیقی را از همان سن، به صورت جدی آغاز نمود.

به عنوان یک شاگرد باهوش او در حین فراگیری ویولن به زندگی عادی اش نیز می پرداخت و مانند دیگر هم سن و سالانش به بازی های کامپیوتری و ورزش علاقه بسیار داشت. اولین استاد موسیقی اش Mimi Zweig بود ، پس از او Josef Gingold با اطمینان از اینکه والدین بل سعی ندارند پسرشان را به آموزش پیانو مجبور کنند، بلکه هدف اصلی شان شکوفا شدن استعدادهای نهفته اوست، آموزش او را عهده دار شد. بل همواره با علاقه بسیار از او به عنوان استاد و راهنمایی بزرگ یاد می کند.

بل در سن چهارده سالگی، به عنوان تک نواز ویولن در ارکستر فیلادلفیا به رهبری Riccardo Muti فعالیت حرفه ای اش را آغاز نمود. سپس در مدرسه موسیقی ژاکوب دانشگاه ایندیانا (Jacobs School of Music Indiana University) در رشته ویولن به تحصیل پرداخت. در سال 1985 به عنوان اولین حضورش در Carnegie Hall همراه ارکستر سمفونیک St Louis ویولن نواخت و تا کنون با بسیاری از ارکسترها و رهبران بزرگ موسیقی همکاری داشته است.

audio file قسمتی از موسیقی فیلم "ویولون قرمز" با ویولن جوشا بل

بل همواره به اجرای کارهای جدید می پردازد، ویولن کنسرتوی Nicholas Maw – آهنگساز مشهور انگلیسی - به او تقدیم شده وهمان اجرایی است که جایزه Grammy را برای بل به ارمغان آورد، به علاوه این اجرای او به عنوان بهترین اثر جهان در سال 1993 شناخته شد. تک نوازی موسیقی متن فیلم "The Red Violin" ساخته John Corigliano که برنده جایزه اسکار شد و همچنین فیلم "Ladies in Lavender" توسط بل اجرا شده است. او در فیلم "Music of the Heart" که داستانی است در رابطه با قدرت موسیقی، با تنی چند از ویولونیست های سرشناس حضور بهم رسانده است.

audio file قسمتی از مومان سوم کنسرتو ویولن چایکوفسکی با اجرای جوشا بل

ویولن بل که 300 سال قدمت دارد، یک ویولن Stradivarius است که Gibson ex Hubermann نام دارد و درسال 1713 – که از آن به عنوان "عصر طلایی Antonio Stradivari " یاد می شود، ساخته شده است. این ساز که تاریخچه ای بی نظیر دارد تا کنون دو بار به سرقت رفته، بار آخر رباینده در بستر مرگ به دزدی اش اعتراف کرده است. بل با این ساز می نواخت و از آن نگهداری می کرد تا زمانی که صاحب ویولن به شوخی به بل اعلام کرد که این ساز را چهار میلیون دلار می فروشد.


جان ویلیامز و جاشوا بل
مدتی پس از آن بل متوجه شد که این ویولن در آستانه فروش به یک کارخانه دار آلمانی برای نگهداری در کلکسیون شخصی اش است، بل بدون تعلل ویولن Stradivarius خودش را که در آن زمان در اختیار داشت فروخت، مابقی پول مورد نیازش را قرض گرفت و سرانجام توانست با قیمت 3.5 میلیون دلار Gibson ex Hubermann را خریداری کند.

اولین اجرای بل با این ساز "Romance of the Violin " در سال 2003 به تهیه کنندگی Sony Classical بود که بیش از صد هزار کپی از آن در بازار بفروش رسید، چنین رکورد فروشی برای یک آلبوم کلاسیک بسیار جالب توجه است.

اخیرا بل در ارکستر Saint Paul Chamber - که در سال 2004 کار خود را آغاز کرده – مشغول فعالیت است. به علاوه او جزو اعضای کمیته انتخابی Kennedy Center است.

پدر بل - دکتر آلن بل (Alan P Bell) – محقق و استاد دانشگاه ایندیاناست. بل ساکن منهتن است، تا کنون ازدواج نکرده و فرزندی ندارد.

در این رابطه بخوانید
گفتگو با جاشوآ بل (II)
گفتگو با جاشوآ بل (I)
نوربخش: آموزش را امری انعطاف پذیر میدانم
گفتگو با ویولونیست هلندی، جانین جانسون (III)
گفتگو با ویولونیست هلندی، جانین جانسون (II)
نوربخش: برای یادگیری دیر نیست!
گفتگو با ویولونیست هلندی، جانین جانسون (I)
about violin design - طرح و مدل
برداشتی شاعرانه از کنسرتو ویولون اپوس 61 بتهوون
جیمز اینز، ستاره ویولون نوازی کانادا
روش سوزوکی (قسمت دهم)
روش سوزوکی (قسمت نهم)
آنه آکیکو مییرز
برنامه مدون آموزش ویولن (قسمت چهارم)
درباره آرشه (I)
برنامه مدون آموزش ویولن (قسمت سوم)
برنامه مدون آموزش ویولن (قسمت دوم)
برنامه مدون آموزش ویولن (قسمت اول)
گفتگو با سارا چانگ (VI)
گینگولد ویولونیست، هنرمند و استاد
چوب، عاملی ارزشمند برای ساخت سازها (II)
گفتگو با سارا چانگ (V)
گفتگو با سارا چانگ (IV)
گفتگو با سارا چانگ (III)
مبداء تاریخی به نام مسیح استرادیواری
(messiah stradivari)
گفتگو با سارا چانگ (II)
گفتگو با سارا چانگ (I)
فهرست آثار منتخب ویولن
CREMONA 1730–1750 nell olimpo della liuteria
رموز ويولون (VII)
اجرای اثری مدرن در کنار باروک با اجرای موتر!
گزارش بازديد از نمايشگاه CREMONA mondomusica 2008
آرشه و تاریخی بر پدیده های آن (II)
جوایز هیلاری هان (II)
جوایز هیلاری هان (I)
بهترین ویولنهای فولتن در معرض نمایش
رموز ویولن (VI)
آرشه و تاریخی بر پدیده های آن (I)
کنسرواتوار ایروان در گفت وگو با نیک‌رأی کوثر (قسمت دوم)
کنسرواتوار ایروان در گفت وگو با نیک‌رای کوثر (قسمت اول)
مقایسه ادوات موسیقی (III)
اصول نوازندگی ویولن (VIII)
مقایسه ادوات موسیقی (II)
رموز ویولن (V)
روش سوزوکی (قسمت هشتم)
رموز ویولن (IV)
رموز ویولن (III)
مقایسه ادوات موسیقی (I)
مصاحبه با ری چین، برنده مسابقه منوهین (II)
مصاحبه با ری چین، برنده مسابقه منوهین (I
+ نوشته شده توسط فرانک در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 16:30 |
می دانید چندی قبل وی به عنوان خبرنگار و تهیه خبر از انتخابات وارد ایران شد و این باعث شد بیوگرافی این بازیگر معروف را برای شما عزیزان بنویسم.

وی در 17 آگوست 1960 در شهر بربانک کالیفرنیا به دنیا آمده. وی علاوه بازیگری کارگردانی هم می کند . در چندین دوره در نامزد جایزه بوده ولی برایش نافرجام بوده است بار اول در سال 1983 به خاطر فیلم مک گورن و بار دوم 1984 فیلم جدایی.

همسر اول وی مدوونا بوده که در 16 آگوست 1985 ازدواج کردند و 1989 طلاق گرفتند.

جوئل کلیچر (خواننده)

رابین رایت پن(هنرپیشه)
ازدواج 27 اپریل 1996 تاکنون

اما در مورد خانواده وی :

پدرش لئو پن (بازیگر ، کارگردان) که در لیست سیاه جای داشت در 5 سپتامبر 1998 در گذشت.

مادر : الین رایت (هنرپیشه)

برادر : کریستفر پن (بازیگر ) مایکل پن ( موزیسین ، بازیگر )

فرزندان: وی یک دختر و پسر دارد که هر دو ازرابین رایت پن می باشند نام دختر وی فرانسیس پن است که در 13 آپریل 1991 به دنیا آمده است و پسرش هوپر جک پن متولد 6 آگوست 1993 که نامش را بر اساس دو بازیگر هوپر و جک نیکلسون رابین رایت انتخاب کرد.

جوایز :خرس نقره ای جشنواره برلین به بهترین بازیگر مرد برای راه رفتن مرد مرده(1995) جشنواره کن به عنوان بهترین بازیگر مرد برای فیلم او خیلی دوست داشتنی است (1997) گلدن کلوب و جایزه اسکار به عنوان بهترین بازیگر مرد در رودخانه مرموز در
سال 1998 و 2004

تحصیلات وی بازیگری به همراه یک فوری در دوره های آموزشی مخصوص.

عضویت در گروه نمایش
لوس آنجلس کالیفرنیا.

اولین فیلم: نقش کوتاه در یک کار تلویزیونی به نام قانون هلینگر بود (1981) اما اولین کار سینمایی اش در فیلم Taps بود (1981)

به یاد ماندترین کار وی نقش میتو پونکلت در فیلم راه رفتن مرد مرده می باشد.

و دستمزد وی برای فیلم من سام هستم 5 میلیون دلار بود

+ نوشته شده توسط فرانک در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 16:15 |


Powered By
BLOGFA.COM